حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2418

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

مبحث دوازدهم . اشك بيستم - گودرز پس از كشته شدن بردان گودرز را بشاهى انتخاب كردند و او بر تخت نشست . اگرچه تاسىتوس گويد ، كه عقيدهء بعضى بر سلطنت مهرداد نوهء فرهاد ( يعنى فرهاد چهارم ) بود ، بهرحال از سكّه‌هاى اشكانى پيداست ، كه در 45 - 46 م . بردان سلطنت داشته و گودرز هم در 46 بتخت نشسته . گودرز ميتوانست بىمنارع سلطنت كند ، ولى از جهت خشونت و شقاوتش مورد بغض و كينه پارتيها گرديد . در اين‌حال جنگهائى شروع كرد ، كه در آن بهره‌مند نبود و اين معنى هم مردم را از او ناراضى داشت ( تاسىتوس ، سالنامه‌ها ، كتاب 11 ، بند 10 ) . در نتيجه ، ناراضىها در 49 م . سفرائى نزد كلوديوس قيصر روم فرستادند ، تا مهرداد پسر ونن و نوهء فرهاد چهارم را بايران بياورند . سفراء مأمور بودند بگويند ، « كه پارتيها از مفاد عهدى ، كه بين پارت و روم بسته شده ، بى اطّلاع نيستند و نميخواهند آن عهد نقض شود ، برضدّ خاندان اشكانى هم نيستند ، فقط مايلند ، كه بجاى يكنفر اشكانى اشكانى ديگر بنشيند ، زيرا سلطنت گودرز ، براى نجباء و مردم پارت از جهت ظلم و تعدّيات او ، قابل تحمّل نيست : او از اقرباى ذكور خود هركس را ، كه به دستش افتاده ، نابود كرده ، در ابتداء برادران خود ، بعد ساير اقربايش را كشته و پس از آن باقرباى دور پرداخته و به اين هم اكتفاء نكرده اطفال اين اشخاص و زنان آبستن آنها را معدوم ساخته . گودرز عادتا تنبل است ، در جنگها بهره‌مند نيست و بقدرى شقى است و فاقد مردانگى ، كه كسى نميتواند با نظر حقارت در او ننگرد . معاهدهء دوستى بين روم و پارت روميها را بر آن ميدارد ، كه بدولت متّحد خود ، كه از حيث قوّت با روم مساوى است ، ولى براى ابراز احترام خود نسبت بدولت روم راضى شده است ، تقدّم او را تصديق كند ، كمك نمايد . بشاهزادگان پارتى اجازه داده شده ، مانند گروكان در خارجه بمانند ، براى اينكه هرزمان شاهى مورد نارضامندى